خرچنگ ها در غارهای تاریک گیر افتاده اند و در خطرند
تورهای پلاستیکی و جلبک ها ضخیم راه را بسته اند
موز پادار با قلبی مهربان و روحیه شجاع با کمک دوستان می رود تا آنها را نجات دهد
گاهی بزرگترین داستانها، از کوچکترین جرقه های خیال آغاز میشوند؛ جرقهای که نه در ذهن یک نویسنده باتجربه، بلکه در قلب یک کودک روشن میشود. «موز پادار و مأموریت نجات خرچنگها» نیز از همین جنس است؛ داستانی که ریشه در تخیل ناب یک کودک ششساله دارد. کودکی که با نگاهی سرشار از کنجکاوی، موزی را با پاهایی برای راه رفتن تصور کرد؛ موزی که در آغاز، تنها برای کشف دنیای زیر آب و حتی شکار خرچنگها راهی دریا میشود، اما در میانه راه، با حقیقتی بزرگ روبهرو میشود. او میبیند که خرچنگها قربانی طوفان شدهاند و همان لحظه تصمیم میگیرد به جای شکارچی بودن، نجاتدهنده باشد